اول که میخواستم شروع کنم به نوشتن این پست درباره موضوعی که به شدت ناراحت و عصبیم کرده بود ، عصبانیتم به حدی بود که نزدیک بود خیلی تند برم ! ولی به لطف تلگرام و شبکه های اجتماعی پیام ناگهانی یکی از دوستان و شوخی و خنده های بعد اون باعث شد خیلی شاد شم و چند دقیقه ای از موضوع فارغ .... و در نتیجه الان که دوباره شروع کردم به نوشتن میتونم قوه ی منطقیم رو بیشتر به کار ببرم و بهتر بنویسم ...
موضوعی که میخوام راجع بهش صحبت کنم ، شاید درد خیلی از دخترای همسن و سال منه ... و شاید برای آقایون اصلا قابل درک نباشه ... موضوع چیزیه به نام آزادی برای دختران و بانوان .
البته منظورم از آزادی به هیچ عنوان کنار گذاشتن حجاب یا انجام کار های غیر اخلاقی نیست . کسایی که میان و از این اسم به این شکل سواستفاده میکنن مفهوم کلمه ی آزادی رو به خوبی متوجه نشدن ... ! حالا برای اینکه بتونم منظور و مفهوم حرفم رو به خوبی منتقل کنم از یه مثال شروع میکنم . فرض کنید پسر 20 ساله ای تصمیم میگیره که وقتی توی تعطیلات تابستونیه هر روز برای سلامتیش بره پیاده روی و ورزش ولی به خاطر گرمای هوا خیلی راحت تصمیم دیگه ای میگیره که این کار رو هر شب انجام بده . اون اینکارو خیلی راحت عملی میکنه و شاید حتی به چند تا از دوستانش هم بگه که اون رو همراهی کنن . اون میدونه اگه با دوستانش این کار رو انجام بده هم بیشتر لذت میبره و هم انگیزه لازم برای ادامه ی هر شب اینکار رو پیدا میکنه . همچنین خاطرات و روزای خوبی براش به جا بمونه .حالا اگه یه دختر 20 ساله بخواد همین کار رو با همین شرایط انجام بده ... اولا که حق نداره شب از خونه بیرون بره چون دختره و جامعه خرابه ... اگر هم خیلی خانواده ی روشنفکری داشته باشه اونها تصمیم میگیرن که با دخترشون هر شب برن و باز هم چند حالت پیش میاد ... اول اینکه از نظر روانشناسی هر آدم 20 ساله ای نیاز داره که خیلی کارهاشو با دوستاش انجام بده چون بر اساس نظریه ی اریکسون نیاز داره که هویت خودشو بشناسه و هم اینکه (تعارف نداریم ) اینجور کارهای جمعی با گروهی از دوستان هم سن و سال مسلما بیشتر از خانواده به آدم خوش میگذره ... به هر حال مگه یه فرد چند بار روز های 20 سالگی رو تجربه میکنه ؟ فقط یکبار . و همون یکبار نیاز داره لااقل ساعاتی رو دوستانش بگذرونه . و از همه ی اینها گذشته پدر و مادر به خاطر تفاوت سنی ممکنه قادر نباشن که هر شب بیان و رفته رفته سست میشن و این قراری که اون دختر 20 ساله با خودش گذاشته بود به همین راحتی عملی نمیشه و بدتر از همه تقصیر میفته گردن خود اون دختر!! که اگر حرفی هم بزنه پدر و مادر میگن که خودت اراده نداشتی .... البته خب برای ایم مثالی که زدم ممکنه بگید که جامعه خرابه و حرف هایی مثل این ... ولی الان دوره زمونه ای شده که جایی که از نظر اخلاقی مشکل ساز میتونه باشه ، فقط برای دختر ها مشکل ساز نیست و برای پسر ها هم خیلی راحت میتونه مشکل درست کنه ... و جایی که مشکل ساز هم نباشه که خب حرفی براش نمیمونه ...
مثال دیگه ای میزنم ... مثال ملموس تر با توجه به اینکه بازار والیبال بسیار داغه و خانم ها هم مجوز ورود به ورزشگاه رو دارن ... اگر همون دختر و پسر 20 ساله بخوان برن استادیوم به نظر شما چه اتفاقی میفته ؟ واضحه که پسر حق رفتن با هم سالانش رو داره و دختر نه .... تازه حتی اگه این وسط از بدشانسی بازی والیبال تازه ساعت 9 شب شروع بشه که دیگه بدتر ! و تازه با همه ی اینها اگه خانواده دختری اجازه ی این رو به دختر بدن خانواده دوستان و همسالانش اجازه نمیدن ! یا همین مثال درباره ی کنسرت ... اگر کنسرت موسیقی بانوان ساعت 9 شب شروع بشه چون تازه ساعت 11 تموم میشه و دختر ساعت 12 شب برسه خونه خیلی خیلی ایراد داره چون دختر اجازه ی بیرون موندن تا ساعت 12 شب رو نداره .... این دختر حتی اگه چادری هم باشه حق نداره ... چون دختره ! واقعا آیا این فرهنگ درستیه که بین ایرانی ها جا افتاده ؟ دختر فقط چون دختره اجازه ی زندگی کردن و جوونی کردن نداره ؟ اجازه نداره آزاد باشه ؟ چرا باید تو رنج سنی 20 اینهمه دختر افسرده داشته باشیم ؟ البته منظورم از 20 دقیقا 20 نیست منظورم این رنج سنی هستش که از 15 16 سالگی که سن بلوغ و شروع شدن کم کم بزرگیه تا ابد ادامه داره ... ! رنج 20 سالگی که قاعدتا باید بهترین سال های عمر هرکس باشه تبدیل میشه به خاطراتی از دعوا و جنگ با پدر ، مادر ، خواهر یا برادر بزرگتر ! سر چی ؟؟ سر اینکه وقتشه حاصل تربیتتون رو ببینید .... تاحالا تربیت کردید و تاحالا از تجربیات نابتون بهره مند شدیم و دستتون رو میبوسیم پدر و مادر عزیز ولی دیگه وقتشه خودمون تجربه کنیم ... حالا وقتشه پیراهن های خودمون رو پاره کنیم ... زندگی اجتماعی رو فقط اینطوری میتونیم یاد بگیریم ... اگر یاد نگیریم بعدا هرکسی به راحتی میتونه کلاه سرمون بذاره یا حقمونو بخوره یا گولمون بزنه ! تجربه نشون داده که خانواده هایی که بچه هاشون ( چه دختر و چه پسر ) رو محدود تر میکنن اون بچه ها بیشتر رفتار هایی از خودشون نشون میدن که نشونه ی اجتماع پذیر نشدنشونه ... پدر هایی که روی گوشی موبایل بچه هاشون ردیاب نصب میکنن یا اون هارو هک میکنن یا مادر هایی که بی اجازه دفتر خاطرات بچشونو میخونن بد ترین ضربه هارو به اون ها میزنن ... ضربه های فراموش نشدی ... و به خیال خودشون دارن خوبی میکنن ... اون بچه اعتمادشو به مادر پدر خودش از دست میده و ممکنه به کسی اعتماد کنه که واقعا فرد قابل اعتمادی نباشه ... یا برعکس دیگه نتونه به کسی اعتماد کنه ... واقعا نمیشه گفت تمام اشکال ها از جامعه اس ... باید قبول کنیم که فرهنگ و خانواد هم تاثیر خیلی زیادی روی این موضوع دارن ... البته این مثال هایی که زدم همه ممکنه تجربه نکرده باشن ولی هر دختری لااقل یک مثال شبیه این توی ذهنش داره که باعث میشه بهتر حرفای منو درک کنه ...
امیدوارم با حرفام تونسته باشم شما رو به این فکر ببرم که لااقل شما به عنوان مادر پدرای آینده یکم اوضاع رو برای بچه ها بهتر کنید ...! و اینکه این پست حرف حداقل 10 تا از دوستای نزدیک به منه و من مطمئنم که شبیه به این توی جامعه ما خیلی زیاده ... ! و اینکه میخوام بگم با همه ی اینها من به اینکه یه دخترم و توی این کشور و با این فرهنگ دارم زندگی میکنم افتخار میکنم ! چون من شاید خیلی قوی تر از دختران و بانوان فرنگی باشم ! و وظیفه ی من به عنوان بخشی از نسل جوون بهبود این فرهنگه و چاره ای جز زدن این حرفا نداشتم ....
**ateme=|**
برچسب: آزادی,آزادی های یواشکی,آزادی مشروط,آزادی بیان,آزادی مشروط فیلم,آزادی ایران,آزادی خرمشهر,آزادی فلوجه,آزادی رادیو,آزادی سینما,
نویسنده: پندار شریفی