خرید بک لینک
امروز سومین جلسه ی دیدار با اولیا رو داشتم .

احساس کردم باید داغ داغ تمام مطالب ذهنم رو بنویسم .

واقعا از ته قلبم خدا رو شکر میکنم که از نظر اولیا همه چی خوب هستش .

وقتی آخر جلسه گفتم یه کاغذ میدم برای کسایی که میخوان پیشنهاد و انتقادات بنویسن همه گفتن انتقادی نداریم همه چی خیلی عالیه ! این یازخورد باعث در رفتن خستگی من شد . خداروشکر کار خوب دیده میشه و پشت پرده نمیمونه !

گفتم کار خوب ...

من پر از اشتباه و ایرادم . مثلا دیروز واقعا از بچه ها خسته شدم و بهشون گفتم : من دیگه نمیام . یه معلم بد اخلاق میاد که قدر منو بفهمید . و بعد امروز نتیجه شو توی مادرا دیدم و فهمیدم هیچکس امروز نمیخواسته بیاد مدرسه چون همه منو میخوان نه معلم دیگه ! من ۳۲ تا دانش آموز دارم . هر کسی شخصیت مربوط به خودش و داستان مربوط به خودش رو داره ! هر کسی با یه روش یاد میگیره ، ار نظر احساسی هر کدوم یه روحیاتی داره .. و قاعدتا ، برای هر مشکل ، هر کسی راه حل منحصر به فرد خودشو داره .

یسری شخصیت ها و کاراکتر ها از روز اول خودشون رو نشون دادن و در نتیجه ، فکر کردن من بهشون و ارائه راه حل براشون زود تر اتفاق افتاد . یسری از بچه های دیگه به مرور خودشون رو بروز دادن .

از روز اول مهر من آنچنان درگیر این شخصیت ها ، اتفاقات ، روش های آموزشی ، مشکل ها و البته همچنین راه حل ها شدم که حتی فرصت به ثبت رسوندن و نوشتن برام نموند . اما میخوام بنویسم . همه چی باید به ثبت رسونده بشه . همین الان که نگاه میکنم و میبینم از کجا به کجا رسیدم به خودم افتخار میکنم ! احساس میکنم با وجود این همه اشتباهی که ازم سر میزنه خیلی معلم خوبی ام ! خیلی خوبم در عین حال که خیلی بدم !

تو پست های بعدی در مورد همه چی مفصل صحبت خواهم کرد !شخصیت به شخصیت و کاراکتر به کاراکتر ....

برچسب: نویسنده: پندار شریفی تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 8:50

صفحه بندی