پایان تابستان95 ...
به شخصه خیلی از تابستون لذت بردم و میتونم بگم خیلی استفاده کردم ! امروز داشتم به آخرین پستم توی 18هم تیر نگاه میکردم و متوجه شدم که تو این مدت چقدر سرم شلوغ و وقتم پر بوده که یادم رفته بود پست بذارم !
زمانی که مدرسه میرفتم و هنوز وارد دنیای دانشجویی و البته معلمی نشده بودم عقیده داشتم که توی هر تابسستون باید یه پیشرفتی توی زمینه ای میکردم . برام فرقی نداشت توی چی . ولی این مهم بود که یه حرکتی زده باشم . یه سال چسبیدم به بسکتبال و آخر تابستون یه مسابقه ی خاطره انگیز داشتم !! یه سال یه عالمه کتاب خوندم . یه سال شروع کردم رفتم کلاس زبان و بعد تابستون ادامه اش دادم . یه سال چسبیدم به ساز و ساز زدنمو حسابی تقویت کردم ، یه سال هر روز کلی شعر میخوندم و حتی شعر هم میگفتم ! سالی که کنکور دادم ، بعد کنکور تا میتونستم استراحت کرذم ! چون سال قبلش تابستون نداشتم و همش درس خونده بودم ! پارسال شدم سرپرست گروه بچه ها و باهاشون کنسرت گذاشتم . امسال به این نتیجه رسیدم با توجه به اینکه من معلم هستم کم کم تا 47 سالگی که بازنشسته میشم همینجوری تابستون دارم و هر دفعه یه کار جدید ! یعنی میشه 28 تا تابستونه دیگه البته اگر تا اونموقع نمیرم . خلاصه اینکه اینو گفتم که همه ی دانشجو معلم های عزیزی که این پست رو میخونن اگه دلشون خواست یه تصمیمی برای این 28 تابستون باقی مونده بگیرن که بعد بازنشستگی نزنن رو دست خودشون و بگن آخ که کل عمرمون رفت و هیچی به هیچی !
بگذریم ... این تابستون من از همه مهمتر گواهینامه گرفتم ... وارد یه گروه موسیقی به صورت جدی شدم ... برنامه های طولانی جهت رسیدن به یسری چیز ها که تازه متوجه علاقه ی خودم بهشون شدم ریختم و تقریبا میشه گفت گام های کوچیکی رو در جهتشون برداشتم ، اگرچه گام هام دیگه زیادی کوچیک بودن ولی باید زمان لازم براشون رو باز کنم و این با انتخاب واحدم ارتباط مستقیم داره... مثل تابستون های دیگه مسافرت و برنامه های تفریحی دیگه و عکاسی هم به حد اعلا وجود داشت ! یکی از سریال هایی که دوست داشتم ببینم رو دیدم و البته تاثیرات خوبی هم روی دید من گذاشت و به طور کلی میخواست بگه که همه ی آدما 100 درصد مثبت یا منفی نیستن و توی هر دوره هر کسی ممکنه هر کاری انجام بده و اینکه چیزی که آدما رو کنار هم نگه میداره ، چیزی که باعث موفقیت میشه ، چیزی که باعث تلاتش و پشت کار آدم توی هر زمینه ای میشه عشقه . سبک سریال هم طنز اجتماعی بود . البته همه ی این کار ها به همراه استراحت های طولانی و گرفتن انرژی برای شروع سال تحصیلی بودن . دروغ چرا ! اولش که یکی دو هفته پیش به خودم اومدم و دیدم تابستون داره تموم میشه ناراحت شدم چون بالاخره شروع سال تحصیلی همانا و صبح خیلی زود بیدار شدن و کم خوابی و سر کلاس بعضی واحد ها که دوست نداری و مترو و شلوغی و راه طولانی و محدود شدن تفریح همانا ... ! ولی فقط همون یه روز ناراحت بودم و از فرداش خوشحال بودم که تابستون داره تموم میشه ! و مهم ترین دلیلم هم برای خوشحالی شروع کارورزیه ! فکرشو که میکنم قراره با دانش آموزای واقعی سروکار داشته باشم ذوق مرگ میشم ! اونموقع احتمالا جمع بندی هفتگیای وبلاگم همش میشه تعریف از دانش آموزای واقعی ! البته... امیدوارم کارورزی به همون اندازه که براش ذوق دارم شیرین باشه .
و اما آخرین موضوعی که فکرمو مشغول خودش کرده انتخاب واحده ... سیستم دانشگاه فرهنگیان از سامانه مروارید به گلستان تغییر پیدا کرده و این منو به شدت میترسونه ! که مبادا انتخاب واحد هامون خراب بشه و از اونجایی که مثل ترم پیش گروه بندی میشیم برای انتخاب واحد ، نگرانم که مبادا بازهم مشکل به وجود بیاد و دردسر برامون ایجاد بشه . البته تاحالا راجع به سامانه ی گلستان بد نشنیدم و امیدوارم که همینطور باشه که بقیه میگن .
خلاصه اینکه تابستون 95 داره با احساس رضایت از تابستون ، ذوق برای کارورزی و نگرانی برای انتخاب واحد تموم میشه و من از همین جا برای تک تک داشجو معلم ها ، چه اون هایی که این پست رو میخونن و چه اونهایی که نمیخونن آرزوی موفقیت دارم .

**ateme=|**