وارد وبلاگ مدرسه کلمه شدم . هوا خنک بود . احساس غریبگی با محل کارم داشتم !
از روزقبلش که خبردار شدم معلم کلاس اول ، اونم کلاس اول پسرا شدم احساس میکردم بدنم از هیجان زیاد لمس شده !
رفتم اداره و ابلاغ دستی (حکم و ابلاغ رسمیم هنوزم نیومده :/ ) رو گرفتم و آدرس وبلاگ مدرسه کلمه رو گرفتم . نزدیک به ۲ ساعت درحال گشتن توی خیابونا بودیم . روی مپ هم نمیتونستم جای وبلاگ مدرسه کلمه رو پیدا کنم و این خیلی مسئله رو ترسناک میکرد ! جای شکرش باقی بود که مامانم باهام بود و با شوخی و خنده داشتیم اون تایم رو میگذروندیم ! ولی دیگه از دور زدن و آدرس پرسیدن و روی نقشه نگاه کردن و کلا رانندگی کردن کلافه شده بودم !
اگه بخوام صادقانه بگم ، خیلی اتفاقی وبلاگ مدرسه کلمه رو پیدا کردم ! خیلی اتفاقی ! طوری که مامانم گفت عهه ایناهاش ! :)))
وارد حیاط که شدم باد خنکی میومد . حیاط نسبتا بزرگی بود . یکم که از حیاط جلو تر میرفتیم ساختمون اصلی بود . احساس غریبگی داشتم ! هنوزم باورم نمیشد به عنوان معلم میخوام وارد مدرسم بشم نه دانش آموز :))))
همه چیز خیلی سریع گذشت ! وبلاگ وبلاگ دیدار کلمه کلمه با خانم وبلاگ مدیر کلمه عزیزم خانم ق.ز... احوال پرسی ... دادن ابلاغ ....
و از اونجایی که وجود مادر همیشه باعث خوشبختیه ♡ بهم گفت میخوای کلاس هاشو ببینی ؟ گفتم آرره فکر خوبیه . رفتم همه کلاس هارو دیدم . راستش خیلی خوشم نیومد ! داشتم برمیگشتم که مامانم گفت فاطمه بیا اینارو ببین ! اینا هم اولن ! و اون لحظه ی قشنگ بود که کلاس کنونی الانم رو دیدم !
کلاس نسبتا بزرگ .
هوشمند نبود ولی بالای تخته یه تلویزیون بزرگ بود .
دو تا پنجره ی بزرگ آخر کلاس .
کمد و وسایل دیگه .
من خیلی از چیز های دیگه ی کلاسم رو بعدا دیدم و اونروز فقط متوجه همین هاش شدم .
نگاه سر درش کردم .
کلاس ۱/۵
از در اومدم بیرون .
خانم وبلاگ مدیر کلمه هم داشتن تو راهرو ها کار انجام میدادن .
دیدمشون و خیلی مظلوم گفتم میشه کلاسمونو خودمون انتخاب کنیم :))) انتظار داشتم بهم بگه دیر اومدی نخواه زود برو :))))
ولی در کمال تعجب گفت چرا نمیشه؟ شما ۳۱ شهریور که برای جشن شکوفه ها و کلاس بندی میای بهم بگو کدوم کلاس مد نظرته . فقط شماره کلاس یادت نره !
اون لحظه از وبلاگ مدیر کلمه خوشم اومد ! البته الان خیلی واقعا دوستشون دارم ولی تا اون لحطه باز مطمئن نبودم ...
خلاصه که داشتم از در وبلاگ مدرسه کلمه میومدم بیرون هی تکرار میکردم کلاس ۱/۵ ... کلاس ۱/۵ ...
سوار ماشین شدم .
یادم افتاد لوکیشن مدرسه رو سیو کنم !
وبلاگ وبلاگ اولین کلمه کلمه لوکیشن تو گوشیم به این اسم سیو شد :
Work
برچسب:
نویسنده: پندار شریفی