ماهان ... ماهان ... ماهان ....
گاهی اوقات حس میکنم خیلی بده که ما برای این بچه ها با استعداد نازنین هیچ کاری نمیتونیم انجام بدیم ...
منظورم از نظر شرایط خانوادگی هستش ...
الان ساعت ۱۰ و ۱۰ دقیقه ی شب هستش و من که از شدت خستگی داشت خوابم میبرد روی تختم اومدم ... و با ویس مامان ماهان انگار تمام غم و غصه های دنیا رو توی دلم ریختن ...
من از روز اول متوجه خشم و خشونت درونی اون شدم که با بقیه بچه ها زمین تا آسمون فرق داشت . اولا فکر میمردم شاید نداشتن مهارت های ساده مثل رنگ آمیزی ، به خاطر پیش دبستانی نرفتن ماهان باشه ... ولی بعد به مرور دیدم اوضاع وخیم تر از این حرفاس ...
تمام حرکاتش عجیب غریب بود واسم ...
تا این که با یه مشاور درموردش حرف زدم (اینکه چجوری با اون مشاور آشنا شدم رو بعدا مفصل میگم)
مشاور بهم گفت ازش یه تست نقاشی بگیرم و بگم خانوادشو بکشه...
کشید ...
و من اونجا بود که فهمیدم .
مشاور گفت ماهان دچار ضطراب و افسردگی شدیده .
البته من از نقاشیش که با رنگ سیاه کشیده بود فهمیده بودم که باید اوضاع خراب باشه . ولی اینکه از دهن یه مشاوری که کارش خیلی درسته همچین چیزی رو بشنوی واقعا غم انگیزه ...
از اون روز به بعد من تمام تلاشمو کردم که ماهان حداقل توی مدرسه محبت ببینه و مدرسه رو دوست داشته باشه ...
بهش محبت میکردم . بسیار زیاد هم محبت میکردم ...
به مرور خیلی چیز ها از زبون مادرش شنیدم ...
مثلا اینکه پدرش اعتیاد داره
شب ها خونه نمیاد
مدام توی خونه جنگ و دعواس
مادرش از صبح تا شب سرکاره
پدرش کار نمیکنه و تمام خرح زندگی روی دوش مادرشه
.
.
به مرور چیز های تازه هم دیدم ...
مثلا بعضی روزا ماهان خیلیییی شدید تر از قبل رفتارای خشونتی از خودش نشون میداد . و وقتی از مادرش میپرسیدم میفهمیدم که روز قبل توی خونه جنگ بوده ...
در مورد ابن پسر که باید بگم خیلیییی خیلییی دوستش دارم حرف برای گفتن زیاده ...
الان هم که گفتم ویس داده بود ، مادرش گریه میکرد . بنظرم بیشتر حالت درددل بود . من از اونجایی که باید حدود معلمی رو رعایت کنم پیامش رو اصلا جئاب ندادم و حتی باز هم نکردم . ولی آفلاین گوش دادم ویسش رو و دلم ریش شد ...
خدایا ... از ته قلبم دعا میکنم اوضاع اینجور خانواده های مثل ماهان رو درست کنی♡ :(
برچسب:
نویسنده: پندار شریفی