خرید بک لینک
من با ماهان.ا تقریبا از همون یک مهر آشنا شدم . انرژی و فعالیتش تقریبا ۵ برابر بقیه بچه ها بود . بچه ها رو میزد . به حرف من اصلا گوش نمیداد . و اینکه اصلا سر کلاس نمیومد :/

با کیف میرفت زنگ تفریح و من چون بچه هارو نمیشناختم میدیدم که تعداد بچه هام بعد زنگ تفریح کم شده ولی نمیفهمیدم کی نیومده :))) بعد مثلا یهو میدیدم خانم ناظم ماهان رو میفرستاد تو کلاسم .

البته بعدا فهمیدم چرا نمیومد ! ماهان یه دوست توی کلاس ۱/۲ داشت باهاش میرفت سر کلاس اونا !

البته توی پرانتز بگم کلاس اولی ها تا بخوان یاد بگیرن چی به چیه و مدرسه چجوریه قشنگ ۲ هفته طول میکشه . مثلا من لیستم ۳۲ تا دانش آموز بود ، زنگ اول ۳۲ نفر کامل تو کلاسم بودن . بعد از زنگ تقریح یهو مثلا ۲۵ نفر میومدن ! ۳ نفر تو راهرو گم میشدن ، ۱ نفر میشست گریه میکرد . ماهان هم که میرفت تو کلاس دیگه !! الان که دارم مینویسم خودم، خیلی از کارای اول سالشون خندم میگیره !

خب بریم سراغ ماهان ...

یه پسر به نسبت بقیه هم سن و سالاش قد بلند ، با پوست تیره ، چشمای درشت که یه حالت خیلی عجیبی توشه (اصلا مثل بچه های دیگه چشماش سرشار از انرژی و زندگی نیست) ، با دندونای یکی درمیون . تازه اون دندون هایی هم که نیفتاده و هستش به خاطر قرص آهن سیاهه سیاه شده .

روز های اول که من تدریس نگاره و لوحه داشتم بچه ها کتاب بنویسیمشون رو باز میکردن و با انرژی شروع به کشیدن و نوشتن لوحه ها میکردن . ماهان فقط خط خطی میکرد .

بچه ها خوشگل رنگ میکردن که برچسب بگیرن .

ماهان فقط بچه ها رو میزد .

رفتاراش خیلی عجیب بود .

من عصبی میشدم میگفتم کی میخواد منفی بگیره ، یا کی میخواد تنبیه شه . میگفت من . بعد نگاهش که میکردم واسم شکلک در میورد .

حتی یبار یه کار خطرناک کرد ..! از کلاس یواشکی رفت بیرون . و ناظم توی خیابون پیداش کرد !

با مدرسه شدیدا مشکل داشت و من با اینکه سعی میکردم بهش توجه و محبت کنم که یکم علاقه مند شه فایده نداشت . از طرفی فقط ماهان که دانش آموز من نبود .. من ۳۱ ای دیگه داشتم .

از روز اول مهر مامانا دونه دونه میومدن پیشم و اطلاعاتی راجع به بچه هاشون بهم میگفتن ... مشکلات ... اتفاقات بچگی ... و خیلی چیزا های دیگه . من واقعا نمیتونستم تمرکزم بذارم روی ماهان به تنهایی تا مشکلش رو حل کنم .

بعضی وقتا فکر میکردم بیش فعاله که اینهمه انرژی داره .. ولی آخه توی دانشگاه به ما یاد داده بودن که تا سوم ابتدایی بیش فعالی رو تشخیص ندیم .

اوضاع در مورد ماهان خوب پیش نمیرفت ..

با مامانش که صحبت میکردم مامانش از اون دسته آدما بود که میگفت :نههه پسر من ؟!! عمرا از این کارا نمیکنه !!

یا کتاباشو نشون مامانش میدادم . و میدیدم روز بعد خط خطی ها پاک شده و همه چی تمییز و مرتب نوشته شده .

مشکلات ماهان واقعا برام عذاب آور شده بود .

خصوصا که تنها بچه ی مشکل دار ماهان نبود .

ولی ماهان طوری بود که نه خودش کار انجام میداد نه میذاشت بقیه انجام بدن ...

و این باعث شده بود کلاس من خیلی بهم ریخته بشه ...

همزمان با ماهان من درگیر کاراکتر دیگه ای بودم .

کاراکتر سوم : امیر عباس.م ...

برچسب: نویسنده: پندار شریفی تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 8:50

صفحه بندی