خرید بک لینک
قبل اینکه در مورد آقای شماره یک صحبت کنم باید بگم کاراکتر هام ترتیبشون بر حسب هیچ چیز خاصی نیست و کاملا دل بخواهی هستن !

در مورد کاراکتر شماره یک که اسمش آقای اسماعیل . ت هست یاید بگم دلیل انتخاب ایشون به عنوان اولین کاراکتر دو تا عامل هست . اولیش اینه که شما قطعا در موردش سورپرایز خواهید شد ! و دومیش هم علاقه ی شخصی بسیار زیاد من به این دانش آموز و لبخند شیرین روی لبش هست !

خب ... برگردیم به جشن شکوفه ها ... ۳۱ شهریور ماه ... روزی که کلاسم رو توی کلاس بندی مشخص کردم و همون کلاسی رو گرفتم که تو رویاهامم میخواستمش !

بعد اینکه جلسه گذاشتیم توی دفتر و لیست بچه ها بهمون داده شد قرار شد بریم سر صف برای کلاس بندی .

لازم به توصیف خودم توی اونروز هستش ..

من اونروز چون قرار بود برای اولین بار بچه ها رو ببینم لباسم برام خیلی خیلی مهم بود . البته کلی تحقیق کرده بودم که روز جشن شکوفه ها چی بگم و چیکار بکنم ... ولی خب میدونستم برای بچه های کلاس اول ظاهر خیلی خیلی مهمه . مانتوی قرمز ، کفش و کیف قرمز ، مقنعه و شلوار مشکی . حالا اینکه چرا اینو گفتم رو بعدا تو پست های بعدی متوجه میشید !

خلاصه ... همه معلما وایستادیم روی سکو و کلاس بندی داشت انجام میشد . مادرا متاسفانه روز اول اصلا وجهه ی خوبی از خودشون نشون ندادن و اون روز موقع کلاس بندی به شدت نظم مدرسه رو بهم ریختن . لیست کلاسم دستم بود . ۳۱ دانش آموز (یکی بعدا اضافه شد شدن ۳۲ تا) اسماشون رو از بالا تا پایین یه نگاه انداختم . خیلییییی شوق و ذوق داشتم . بعضیاشون با گل اومده بودن ! به انبوه بچه های کوچولوی مدرسه ندیده ی کلاس اولی جلوی روم نگاه میکردم و پیش خودم میگقتم با این جشن مزخرف مدرسه و بی نظمی مادرا من اگه جای بچه ها بودم از مدرسه متنفر میشدم !! خصوصا که زیر آفتاب هم بودن و یعضیاشون حسابی خسته شده بودن .

مدرسه ما دوره اول ابتدایی هستش . ۶ تا کلاس اول داریم که سه تا از همکارای هم پایه مون با سابقه و سن و سال دار بودن ( اوناهم باید بگمم چه داستانایی داشتم باهاشون!!!) و سه تای دیگه مون از بچه ها ۹۳ نسیبه بودیم !

وایستاده بودم و انبود بچه ها جلوم بودن که یکی از این همکار های با سابقه (خانم ح ) اومد و بهم گفت : من پارسال ۴ تا ردی داشتم . بده لیستتو ببینم تو کلاس تو هستن یا نه .

من :|

مگه کلاس اول هم رد میشن ؟!

خانم ح : آره باباا!!

خانم ح لیستو ازم گرفت و یه نگاه کرد ...

ایناها این ردی از کلاس من بود .

من در حالی که واقعا سورپرایز شده بودم : ببینم اسمش چیه ؟!

خانم ح : اسماعیل ت

.

.

.

بعله ! کاراکتر شماره ی یک ، آقای اسماعیل ت ، اولین دانش آموزی که دورادور باهاش آشنا شدم پارسال رد شده بود !

تمام فکر و ذکر من این بود که خدایا ، من چیکار کنم با بچه ای که حتی کلاس اول هم مونده !!!

گفتم : حالا دلیلش چی بود ؟

خانم ح : مامانش اهمیت نمیداد .

من : وا . یعنی چی؟

خانم ح : آخه مامانا باید کلاس اول خیلی با بچه ها کار کنن . این مامانش اصلا واسش مهم نبود .

من : ......

خانم ح برای کلاس بندی اسمش صدا زده شد و رفت .

من توی لیست کلاسم دور اسم اسماعیل دایره کشیدم که یادم نره!

برچسب: نویسنده: پندار شریفی تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 8:50

صفحه بندی