امروز جمعه 18 تیر ماه رو هم پشت سر گذاشتیم ... به یاد طول ترم که پنجشنبه و جمعه ها جمع بندی هفتگی مینوشتم میخوام یه جمع بندی از 18 روزی که از تابستون گذشت بکنم ...
روز های اول بعد از 31ام که آخرین روز امتحان بود بیشتر به استراحت و خستگی در کردن گذشت . خصوصا که برای امتحان های آخر ، شب ها رو بیدار میموندم یا خیلی کم میخوابیدم و باید کسر خوابم رو جبران میکردم ! البته فیلم دیدن چه تو سینما و چه توی گوشی و لپ تاپ هم کنارش از سرگرمی ها و علایق جدی من محسوب میشد .
فعالیت های غیر تفریحی و آموزشی هم از ثبت نام برای کلاس راننگی ( بالاخرهههه!!!) و رد شدن تو امتحان آیین نامه ( که میگن طبیعیه آدم بار اول رد شه !! ) شروع شد و در کنارش فعالیت های هدفمند موسیقیایی به صورت جدی هم دنبال میشد ! البته نا گفته نماند من به خودم قول داده بودم که هر چه سریعتر مطالب تئوری موسیقی رو که استاد درس داده بود رو کامل بخونم ولی اینم شده مثل درس های تئوری دانشگاه که در طول ترم نمیخوندم و خدا داند کی بالاخره شروع میکنم میخونمشون !
فعالیت حرفه و ای و شغلی و معلمی من ازاول تابستون تاحالا نوعی اقدام پژوهی محسوب میشه ! و اون هم کار کردن روی یکی از بچه های فامیل برای حل کردن مشکلیه که هم خودم و هم والدینش متوجهش بودن ... و اون مشکل ، چیزیه که اکثر تک فرزند ها و خصوصا دخترها باهاش دست و پنجه نرم میکنند . اونا زیادی حساسن و به اصطلاح عمومی لوس تلقی میشن !
موضوع از جایی شروع شد که مادر این بچه به من گفت فاطمه تو که روانشناسی بچه ها و اینا رو داری میخونی بگو من چیکار کنم که دخترم انقدر حساس نباشه ؟! من هم از اینکه مادرش به این موضوع توجه کرده بود خیلی خوشحال شدم و اول مسئله رو براش کاملا باز کردم و بهش توضیح دادم که یکسری از حساسیت ها کاملا طبیعیه و به سن این بچه برمیگرده ( 11 سالش بود و تو سن بلوغ دختر ها قرار داشت ) . ولی قسمت دیگه ی این حساسیت ها ممکنه در آینده براش مشکل ساز بشه و اون تبدیل به دختری بشه که اجتماع پذیر نشده و ممکنه تو دانشگاه مورد تمسخر واقع بشه و یا ممکنه کسی نقطه ضعف هاش رو بفهمه و بخواد عمدا اذیتش کنه و ... و بعد از اینکه حسابی برای مادرش مسئله رو باز کردم بهش چند تا راه حل پیشنهاد دادم که با عملی کردن اونها بتونه حساسیت دخترشو به حداقل برسونه . مثلا بهش گفتم که در درجه ی اول در کنار محبت به بچه باهاش بحث ها و مشورت های منطقی هم داشته باشه که این وجه اون کاملا رشد کنه ... و راه حل دیگه ای که ارائه دادم شاید اون بچه رو اول خیلیی اذیت کرد ولی جواب داد ! این بود که به مادرش گفتم خودش دست بذاره رو حساسیت ها و نقطه ضعف های دخترش ( البته به صورت شوخی !) تا کم کم یاد بگیره حساسیتشو کم کنه ! و خودم هم همینکار رو انجام دادم ! و بعد من کم کم در جمع های خانوادگی همه ی بچه ها ( و حتی بزرگتر ها !! ) سر به سرش میگذاشتیم و کم کم عادت کرد به این مسئله ! و الان حساسیتش لااقل نسبت به اون چیز هایی که ما روشون تاکید کردیم کم شد و خودش هم کمتر اذیت میشه !راستش نمیدونم راه حلم خوب بود یا بد ولی خوشحالم که جواب داد ! و اینکه بعد اجرای اون راه حل او بچه خیلی برای من از قبل عزیز تر شد و امیدوارم بتونه اجتماع پذیر تر بشه ....
پس خلاصه ی 18 روز اول تابستون امسال من توی چند کلمه میشه : فیلم – خواب – موسیقی – آیین نامه – اقدام پژوهی
**ateme=|**
برچسب:
نویسنده: پندار شریفی